آدر شب زمین جذابتر از آسمان است اگر یک روز برفی پشت سر بوده باشد. عجیب است اما برخی آدمها در زندگیشان از شبهای برفی به راحتی می گذرند! می خوابند به امید روزمرگی! نوجوان که بودم یکی از آروزهایام این بود در یک شب برفی در میانه یک راه، زیر نور چراغهای برافراشته و یخ زده، نشسته به این فکر کنم که نیاز دارم تا چه کسی دوستام داشته باشد! سالها بعد این پرسش کودکانه پاسخاش دشوار شد. واقعا هر یک از ما ستارهای را که محتاج درخشش علاقهاش هستیم در چه هنگام می یابیم؟ خیلی زود؟ خیلی دیر؟ هرگز یا همین حالا! آیا ستاره خودش می آید یا که چون یک داروی مشابه سیارهای جایگزیناش خواهد شد؟ یکشب، برف آمد، نخوابیدم و نشستم، روی راه، یک راه سرد، زیر نور زرد و یخ زده، از سرما نشیمنگاهام بیحس بود و دوربین در دستانام ناآرام، به یک پاسخ رسیدم! می خواستم او کسی باشد که من هم ستارهاش باشم. نمیدانم اما نمیخواهم هرگز سیاره کسی باشم!!