از یک چیز لیموترش خوش ام می آید، این که با هر چه همراه می شود طعمش را بیشتر به کام می نشاند. کباب و لیموترش، نان و لیموترش، چای و لیموترش و سرانجام من و لیموترش! دنیای لیموترشی ام از اوانی آغاز گشت که "فهمیدن" برای ام شد مهمتر از پذیرفتن، "نگاه کردن" با اهمیت تر از دیدن، و "گوش کردن" با ارزش تر از شنیدن. این شد که یک قطره لیموترش چکید بر زبانی که با آن پیش از این طعم دنیا را می چشیدم. زندگی تغییر یافت. روزی که از آن پس فراموش کردم انشای ام همیشه صفر بود، و حرف زدن با آدم ها برای ام سخت و دشوار. 12 سال از گذر نخستین دست نوشته هایم در دنیای سایبر (Internet) می گذرد. و خوشحالم که اکنون، دوباره، در فضایی مستقل می توان بی پرده از ایده های ام نوشته، دیگران را دعوت به دوباره فکر کردن کنم.
از این پس می توانید تنها آرش صدای ام کنید. نزدیک به 30 سال پیش در بیمارستان دانشگاهی یکی از شهرهای ایالات متحده امریکا به دنیا آورده شدم. شهری به نامIowa در ایالتی با همین نام. یک چهارشنبه، نزدیک به صبح، چشم های ام به دنیا باز شد. از پدری ایرانی که آن هنگام برای زندگی و تحصیلات پس از دکترای خود در کنار مادرم زندگی می کرد. از کودکی علاقه نداشتم با هم سن و سال های خود باشم، کتاب ها، جمع ها و فیلم های بزرگترها را بیشتر می پسندیدم. خوب یا بد همین بود. این سبب شد پیوسته بیش از سن ام بخواهم درک کنم. بزرگترین خسران اش کودکی نکردن بود! می دانم اگر روزی پدر شوم هرگز دنیای کودکان ام را درک نخواهم کرد.
ادامه صفحه بعد ...